

آهنگ گوش میکنم و رانندگی میکنم اما نه با شتاب همیشگی چند وقتیه که آروم ترم خودم حس میکنم شاید شدم بی غم دوست داشتم یه ماشین داشتم بزرگتر از همه ماشینهای دیگه بهتره بگم بلند تر خیلی بلند تر نمیدونم چرا شاید یه حس جدید و ناشناخته اما نه با غرور هنوز دارم به همون آهنگ گوش میکنم نه اینکه خیلی تند مینویسم نه بار نمیدونم چندم شده راستی به این میگن نه هیچی نمیگم
...
استیو جابز هم رفت نمیدونم چرا همه اونایی که به درد اینجا میخورن زودی میرن شایدم رفته اون دنیا پیش خدایان دیگر مثل اینکه اونجا بیشتر بهش احتیاج داشتن تا بشینن و تصمیمهای مهم تری بگیرن چون اون جاش تو بهشت نیست. ردی که از خودش کجاست دیگه هیچ موجی نمیتونه حتی کم رنگش کنه چه برسه با پاکش
...
بارها شده که فکر کنیم:
دنیا حقمون رو خورده
من باید رییس شرکتمون بودم اگه نه جهان
بهترین ورزشکار کل تاریخ تو فوتبال و تنیس و ...
بهترین نویسنده و نقاش تاریخ معاصر
زبر دست تین نوازنده پنج تا ساز
پول دار ترین آدم جهان
و خلاصه کلى از خیالات
ببا بکش بیرون از این خواب کودکانه هیچ پخى نیستى داداش عین خودم
خواستى هم کوتاه بپوش با هم یه دورى بزنیم
میخواستم حس و حال سال نو رو در اینجا بگم دیدم تبریک بگم سال جدید رو بهتون الان همه حرفامو زدم
...خورد له کثیف شیشه خسته خود بیخودى نفهم تیکه بچه نمیخوام مردى دوستى عشق سعى تلاش بى معنى خسته له خورد شیشه
...یه برگشت به عقب شاید پنج سال گذشته سخت ترین سالهاى عمرم بود که فکر کنم اونقدر قوى بودم و به خودم اطمینان داشتم که یهو قهر نکنم به قول خودم اگه آدم پرت میشه مهم اینه که خودشو یه جا نگه داره این پنج سال گذشت چه زمانى که تو فارم کار میکردم چه زمانى که تو پیتزا فروشى چه زمانى که پول کافى نداشتم که باید بین غذا یا 1.5 ساعت پیاده روى براى صرفه جویى پول اتوبوس یکى رو انتخاب میکردم ... به هر حال میخوام بگم الان چى دارم که تا آخر عمر ازشون لذت ببرم یه کار خوب یه شخصیت یه کم پخته آرامش از همه مهم تر یه همسر مهربون و صبور به اسم هانى
پ.ن. از همه بد تر اون سال ها رفیق نارفیق بود
بدون تو چه پروازی، چه احساسی چه آوازی
تویی که از صدای من، شراب کهنه می سازی بیا خوبم که می دانم، در این بازی نمی بازی نیاز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی، که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلویم، که دردم را نمی گویم به زیر ضربه های غم، نیفتد خم به ابرویم مرا اینگونه گر خواهی، دلت را آشیانم کن من آن نشکستنی هستم، بیا و امتحانم کن غرور ای ناجی حرمت، تو با من پا به پایی کن به هنگام سقوط من، تو در من خودنمایی کن من آن خورشید زرپوشم،که با ظلمت نمی جوشم بجز آغوش دریا را، نمی گیرم در آغوشم ...
یکى بود اون قدیما که دلش بى درد بود جیبش پر پول و دلش بى غم یکى بود و همیشه خندون بود با همه خوب و ز بدى دور بود
دنبال چى میگردى گفتم که یکى بود همین
یکى بود فقط یکى که همیشه از وقتى یادش هست درداشو میذاشت زیر سرش مى خوابید صبح ها هم میخوردشون تا کسى نفهمه و ناراحت نشه تازه دیگران هم همش بهش حرف میزدن که تو بى غمى هیچ چى نمیفهمى کاراى ما رو نمیبیبنى خود خواهى مریضى دیوونه اى اى بابا من میشناسمش ان یکى رو البته میشناختمش آخه خیلى وقته اگه بشه اندازه گرفت خفه شده شایدم خفش کردن شما ازش خبر ندارید
...